أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

34

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

أمّ سلمه گفت : اين كيست كه او اين منزلت دارد كه مرا ميفرستى كه برو در بگشايم تا او درآيد ؟ ! و خداى تعالى ما را فرموده است تا حجاب كنيم رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : يا أمّ سلمه بالباب رجل ليس بالخرق و لا بالنّزق « 1 » برين در مرديست كه احمق و سبكسار نيست و هو أخى و ابن عمّى و أحبّ الخلق الىّ و او برادر و پسر عمّ منست و دوسترين خلقانست بنزديك من ، أمّ سلمه گفت : من برفتم و در بگشادم بخداى « 2 » كه وى دست بدر ميداشت تا آنگه بدانست كه من در حجاب شدم آنگه در آمد و گفت : السلام عليك يا رسول اللّه و رحمة اللّه و بركاته ، پس رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : و عليك السّلام و رحمة اللّه و بركاته ؛ پس پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنشست و ساعتى سر در پيش افكند و ميخواست تا سخنى گويد شرم ميداشت ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : أ لك حاجة ؛ حاجتى و سخنى دارى ؟ - گفت : آرى يا رسول اللّه ، گفت بگوى هر حاجت كه تو خواهى مقضىّ « 3 » است ، پس أمير المؤمنين على عليه السّلام گفت : يا رسول اللّه تو دانى كه مرا از مادر و پدر پذيرفتهء و بجاى فرزندم داشته ، و از مادر و پدر بر من مشفق‌تر بودهء ، و تربيت كردهء و أدب آموختهء ، و تو دانستهء كه ذخيرهء من در دنيا و آخرت توئى ، و حقّ من و قرابت و سابقهء من بر تو پوشيده نيست ، و من شنيده‌ام كه تو گفتى : كلّ نسب و سبب منقطع « 4 » إلّا نسبى و سببى ؛ رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : أمّا السبب فقد سبّب اللّه و أمّا النّسب فقد قرّب اللّه ، امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : يا رسول اللّه مرا رغبت افتاده است بفاطمه و من بخطبهء او آمده‌ام و مرا مىبايد كه ازو نسل و فرزندان

--> ( 1 ) - طريحى ( ره ) در مجمع البحرين گفته : « و فى الحديث ، الخرق شؤم و الرفق يمن ؛ هو من قولهم : خرق خرقا من باب تعب اذا عمل شيئا فلم يرفق به فهو أخرق و الانثى خرقاء و الاسم الخرق بالضمّ فالسكون و الخرق أيضا الحمق و ضعف العقل و الخرق الجهل ؛ و منه : النّوم بعد الغداة خرق و فى بعض ما صحّ من النّسخ حزق بالحاء المهملة و الزاء المعجمة و عليها من القاموس : أى فقر و لم نجده » . و نيز در آن كتاب در « باب ما اوّله النون من حرف القاف » گفته : « فى الحديث : المؤمن اذا جهل لم ينزق ؛ النزق بالتحريك الخفّة و الطيش ؛ يقال : نزق من باب تعب خفّ و طاش » . ( 2 ) - در غالب نسخ : « بخدائى خدا » . ( 3 ) - « مقضىّ » بر وزن « مرمّى » اسم مفعول است از « قضى الحاجة » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « ينقطع » .